أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

146

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) رنجيده باشد كه امروز كارى توانم كرد كه بعضى از گناهان من بدين وسيله عفو شود . پس ، اسب خود را گذاشت و شمشير برگرفت و سپر در روى كشيد و خود را در صف روميان انداخت . جنگ مىكرد و از ايشان مىكشت . او را زخم زدند تا عاقبت شهيد شد . پس ، مسلمانان غلبه كردند و به اتّفاق [ 53 الف ] حمله بردند . روميان از غلبهء لشكر اسلام بازپس گشتند تا به كنار آب يرموك رسيدند . آب از پيش روى و لشكر عرب از پس پشت . اتّفاقا در آن روز آب يرموك طغيان داشت ، هر كس كه در آب مىافتاد غرق مىشد . مسلمانان همچنان متواتر حمله مىآوردند . ماهان ، بطارقه را آواز مىداد و يكان يكان را به نام مىخواند و به جنگ مسلمانان تحريص مىداد تا روميان همه قوم به يكبارگى حمله كردند و مسلمانان را پاره‌اى بازپس بردند . در آن گير و دار جماعتى از مسلمانان شهادت يافتند . از قضاى ربّانى تيرى بر چشم هاشم بن عتبة بن أبى وقّاص رسيد و يك چشم او ببرد . هاشم اعور [ 117 ] شد . خروشى از لشكر اسلام برآمد و مسلمانان سست گشتند . خالد بن وليد آواز داد : اى مسلمانان ، اين چه كاهلى و بددلى و اين چه وهن و عاجزى است ؟ پيشتر ، لشكر روميان را عاجز گردانيده بوديد . چه افتاد شما را كه چنين بددل شديد ؟ به خدا كه دست شما بالاى دست ايشان است و اين آب جوى ، سبب قوّت ما و باعث هلاكت كفّار است . زانو بر زمين نهيد و نيزه‌ها در روى ايشان بداريد و از كثرت ايشان مترسيد كه ابطال لشكر و مردان كار ايشان بيشتر كشته شده‌اند . چون خالد بر اين سياق كلمات به پاى برد ، هر يك از امرا و سرخيلان هم بر اين منوال لشكر را استظهار دادند تا آنكه قويدل گشته ، به اتّفاق خود را بر قلب لشكر روميان زدند و قريب هشتاد هزار مرد از پيش لشكر اسلام بگريختند . مسلمانان بر عقب ايشان مىتاختند و هر كس كه در پيش ايشان مىآمد مىكشتند و مىانداختند تا آن وقت كه لشكر روم بر بالاى بلندى رسيدند كه مشرف به كنار رود بود . به آنجا پناه بردند . شب در آمد ، غبار و تاريكى ظاهر شد . مسلمانان همچنان ايشان را مىطلبيدند و ايشان در آن رودخانه مىافتادند و غرق مىشدند . چون بامداد شد و آفتاب طلوع كرد مسلمانان راست و چپ و پيش و پس مىتاختند و كفّار را مىجستند . هر كس را كه مىيافتند به قتل مىرسانيدند . در آن صحرا از كشته پشته‌ها پديد آمد چنانچه شماره مقتولين ميسّر نشد .

--> [ ( 117 ) ] ت . چ : معيوب .